سلام خدمت مخاطبين اسمارت فید در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید

    اینترنت امروز یکی از اولین معمارانش به نام « لری رابرتس » را از دست داد.

    رابرتس که به عنوان مدیر برنامه نسخه اولیه اینترنت به نام «پروژه ارپانت» فعالیت داشت در سن ۸۱ سالگی از دنیا رفت. اگرچه او به اندازه «تیم برنرزلی»، «باب کان» یا «وینت سرف» مشهور نشد ولی تصمیمات کلیدی‌اش بر شکل گیری و عملکرد اینترنت تاثیر انکار ناپذیری داشته‌اند.

    مفهوم شبکه ای متشکل از کامپیوترها پس از مطالعه مقاله «جِی. سی. آر. لیکلیدر» به ذهن رابرتس خطور کرد. یادداشت های لیکلیدر به ایده شبکه بین کهکشانی می پرداخت در آن کاربران از سراسر جهان به یکدیگر متصل شده و به برنامه‌ها و داده‌ها دسترسی پیدا می کردند. لری رابرتس در آن زمان بخش تکنیک های پردازش اطلاعات آرپا به دنبال لینک کردن سیستم های تحقیقاتی به هم بود و در نهایت رابرتس به عنوان معمار ارشد این پروژه انتخاب شد. البته وی ابتدا به مشکلاتی برخورد اما در نهایت با اتکا به پیشنهادات یکی از همکارانش شبکه اولیه را پیاده سازی کرد و از آن مهمتر به استفاده از سوییچینگ بسته های کوچک داده روی آورد.




    کلیک کنید

    در این روش مسیر خاصی برای بسته پیش بینی نشده و خطوط ارتباطی بین گره ها به صورت مشترک مورد استفاده قرار می گیرند. در نتیجه هر بسته بر اساس اولویت ها مسیر مناسب را پیدا می کند.

    رابرت در سال ۱۹۷۳ ارپا را ترک کرد اما این پایان نقش آفرینی او در توسعه اینترنت نبود و با تاسیس شرکتی به نام «تله‌نت» به تجاری سازی فناوری سوییچینگ بسته های داده پرداخت. وی پس از مدتی نیز روی بهبود کیفیت شبکه سازی اینترنت تمرکز کرد. دیگر شرکت های دیگری او از جمله «کاسپین نتورکس» و «اناگرام» هم به نوبه خود به ارتقای کیفیت سرویس های فناوری نظیر استریم ویدیو کمک کردند.

    شاید بسیاری از کاربران لری رابرتس را نشناسند اما دستاوردهای او برای همیشه در سراسر اینترنت به یادگار مانده اند.


    شما مخاطبين عزيز سايت اسمارت فید از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد

    سایت اسمارت فید


    سلام خدمت مخاطبين اسمارت فید در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید

    سلب مسئولیت: دیجیاتو صرفا نمایش‌دهنده این متن تبلیغاتی است و تحریریه مسئولیتی درباره محتوای آن ندارد.

    خرید کردن از سایت‌های تخفیفی ممکن است نگرانی را با خود به ‌همراه داشته باشد، نگرانی از اینکه فرصت استفاده از تخفیف خریداری شده را نداشته باشیم و با به پایان رسیدن مهلت استفاده از آن، تمام پولی که پرداخت کرده‌ایم سوخت شود.

    اگر از سایت‌های تخفیف و خرید گروهی خرید کرده باشید، حتما می‌دانید که هر کدام از این تخفیف‌ها دارای یک مهلت استفاده خاص خود هستند و زمانی که این مهلت استفاده به پایان برسد، بلیط خریداری شده قابل استفاده نیست. اینجاست که تمام حس خوبی که از خرید یک کالا یا خدمات با قیمت پایین‌تر از حد معمول داشته‌ایم، جای خود را به حس عدم رضایت می‌دهد و به قولی، ذوقمان کور می‌شود.

    سایت تخفیف و خرید گروهی نت‌برگ برای کسب رضایت بیشتر کاربران، قابلیت جدیدی ارائه داده است. این قابلیت که «نت‌برگ اکسترا» نام دارد، باعث می‌شود بلیط خریداری شده توسط کاربر تا 3 ماه پس از انقضا، به اندازه مبلغ پرداخت شده قابل استفاده باشد.





    بدین ترتیب اگر نگران این هستید که نتوانید تا قبل از تاریخ انقضا از کوپن خود استفاده کنید، «نت‌برگ اکسترا» مشکل شما را به طور کامل حل کرده و می‌توانید با خیال آسوده از نت‌برگ خرید کنید.

    پس وارد سایت نت‌برگ شوید و با اطمینان خاطر بیشتری خرید کنید. اگر علاقه‌مند به کسب اطلاعات بیشتر در این باره هستید، وارد صفحه نت‌برگ اکسترا شوید.


    شما مخاطبين عزيز سايت اسمارت فید از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد

    سایت اسمارت فید


    سلام خدمت مخاطبين اسمارت فید در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید

    نویسنده این یادداشت، «امیر گیلانپور» مدیرعامل شرکت کلاسه، سامانه جامع مدیریت مدارس و مراکز آموزشی است.

    همه ما با تعداد بیشماری از استارت آپ ها در یکی دو سال اخیر آشنا شدیم و می‌توان گفت اگر چند دسته اصلی بسازیم، تعداد دسته‌بندی‌های حیطه فعالیت این استارتاپ‌ها به بیش از بیست گروه نمی‌رسد. یعنی در هر دسته شغلی مشابه بیش از صدها استارتاپ هم شکل داریم که بیشتر آنها وجه تمایز خاصی نسبت به یکدیگر ندارند. بیشتر این استارت آپ ها از زمانی که وارد بازار شدند عمرشان به چند ماه هم نمی رسد و فقط می توانند هزینه های اجاره، مبلمان، کامپیوتر را برای مدت کوتاهی تحمل نمایند و سپس بدون هیچ نتیجه ای از دور خارج شوند.

    بیشتر استارت آپ‌ ها همچون یک اژدهای چند سر، میل زیادی به جذب سرمایه دارند. سرمایه هایی که با هدفهای مشخص اما بی نتیجه و بدون بازخوردهای پایدار از بین می روند و نتیجه آنها را نمی‌بینیم. حالا چرا من یک ضد استارتاپ هستم؟ چون استارت آپ‌ ها، حداقل در ایران، روحیه کار تیمی را از بین برده است. این حرف شاید با باور عموم چندان همسو نباشد ولی بگذارید در این یادداشت کوتاه بگویم که چرا به این باور رسیده‌ام.


    کلیک کنید



    داستان را از اینجا شروع می کنم که قبل از پیدایش حباب استارتاپ‌ها و یا به بیانی دیگر، جو استارت آپ‌زدگی چند فرد قوی و تاثیر گذار و با پشتکار بالا، اقدام به تشکیل تیم یا شرکت و یا هر عنوان دیگری می زدند و این تیم ها خروجی قابل قبولی داشتند. مراحل آنطور که باید پیش می‌رفت و کمتر با عنوان شکست روبرو بودیم. در ابعاد جهانی، شرکت اپل یا مایکروسافت را در نظر بگیرید که چند نفر نخبه قوی با پشتکار بالا جمع شده اند تا محصولی در این حد، با کیفیت ارائه دهند. این سوال در ذهن شما ایجاد نشده است که آیا هر کدام از کارمندان نابغه این سازمان نمی‌توانند اقدام به تاسیس یک استارتاپ نمایند؟ پس چرا این کار را نمی‌کنند؟

    به نظرم استارت آپ‌ های کنونی ایران، باعث شده‌اند که ماندگاری افراد تاثیر گذار کنار هم بسیار کم شود و مجموعه های بزرگ با وجود پتانسیل آدم‌های قوی روز به روز کم و کمتر شود؛ به طوری‌ که هر کدام از افراد تاثیرگذار اقدام به تاسیس یک استارتاپ با پتانسیل پایین کرده‌اند و در یک مجموعه قرار ندارند تا شرکتی عظیم را به وجود بیاورند.

    اگر استارت آپ ها هم راستا شوند و شروع یک طرح قوی کلید زده شود، با وجود مسئولین هر کدام از آنها دچار یک هم افزایی بسیار بالا خواهند شد که می تواند بخش عمده ای از بازار را در بر گیرد و بدلیل هم افزایی بالا، می تواند از پتانسیل و تخصص نیروهای مجرب تر استفاده نماید. اما این اتفاق رخ نمی‌دهد، چرا که استارت آپ‌های کنونی دچار یک حباب بزرگ شده‌اند که خروج از آن سال‌ها طول می‌کشد. در حال حاضر بیشتر آنها بدون نتیجه و بازخورد مثبت از دور رقابت حذف می‌شوند.

    در حقیقت نیروی کاری فوق العاده با این وضعیت صرف فعالیت های کوچک شده است آن هم به جای آنکه نیروها جمع شوند و از هم برای پیشبرد کارها فوق العاده و تاثیر گذار استفاده نمایند. از نظر من یک کار می تواند منافع ده ها نفر سرمایه گذار را پوشش دهد، ولی بر عکس ده‌ها کار داشتن نمی تواند حتی منافع یک نفر را پوشش دهد.

    البته در میان بازار کنونی کسب‌وکارهای نوپا می توان استارت آپ‌ هایی را مثال زد که خیلی متفاوت و قوی و با برنامه پیش می روند، چون نیروهای تاثیر گذاری برای هدفی بزرگی دور هم جمع شده‌اند اما در واقع باید آنها را استثناهایی نامید که قابل قیاس با رشد غیرمنطقی استارت آپ‌های کنونی نیستند و در حقیقت اسم‌شان را یک مجموعه گذاشت تا استارت آپ.


    شما مخاطبين عزيز سايت اسمارت فید از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد

    سایت اسمارت فید


    سلام خدمت مخاطبين اسمارت فید در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید

    تملک محصولاتی از برندهای لوکس دنیا، موضوعی جذاب برای اغلب مردم است اما با توجه به قیمت بالای آنها نسبت به محصولات مشابه از برندهای رده پایین تر، در بسیاری از کشور های دنیا در حد یک رویا باقی خواهد ماند. اما در زمینه خرید خودرو، اگر توان کنار آمدن با انتخاب یک گزینه دست دوم سالم و شاید کم کارکرد را داشته باشید، روزنه امیدی وجود خواهد داشت. در بازار ایران که خودروهای کره ای در شاخه لوکس رده بندی می شوند، اگر خواهان تجربه مالکیت یک خودروی لوکس واقعی باشید و همینطور جیب خود را کاملا خالی نکنید، بهترین راهکار پیش رو خرید مدل های دست دوم برند هایی مثل بنز، ب ام و و لکسوس است. در این بین سری 5 ب‌ ام‌ و از گزینه های وسوسه کننده بین برندهای آلمانی است. بی ام و 530 نسل پنجم نیز بی شک یکی از همین خودروهاست که حالا در بازار دست دوم گزینه ای جذاب و البته پرحاشیه به نظر می رسد.

    بی ام و 530

    پروسه طراحی و تولید نسل پنجم ب ام و سری پنج که با کد E60 شناخته می شود در سال 1997 کلید خورد و تحت نظارت مدیر بخش طراحی آن زمان، کریس بنگل، تا سال 2002 ادامه یافت. این مدل در 5 جولای سال 2003 در اروپا و طی اکتبر 2003 در ایالات متحده معرفی شد. سری 5 ب‌ ام‌ و از زمان عرضه اولین نسل خود در سال 1972 تا به حال یکی از پرطرفدارترین سدان های لوکس و اسپرت در جهان است. تاکنون 7 نسل مختلف از این سری روانه بازار گشته اند که با کدهای E12، E28، E34، E39، E60، F10 و G30 (آخرین نسل) شناخته می شوند که نسل آخر آن نیز به بازار داخلی کشورمان راه پیدا کرده است و با قیمت های سرسام آوری خرید و فروش می شود. اتاق E60 در بازار ایران خوشبختانه با تنوع زیادی از منظر فنی ارائه شد اما به دلیل محدودیت شماره گذاری خودروهای دارای حجم موتور بالا، مدل های جدیدتر از این مزیت برخوردار نیستند.





    بی ام و 530

    از راست به چپ: E12، E28، E34، E39، E60، F10، G30

    این نسل از سری 5 ب‌ ام‌ و پس از مدل 518 که در سال های پیش از انقلاب به ایران وارد می شود محبوب ترین در بازار کشور است و به دلیل فراوانی مدل بی ام و 530i عامه مردم آن را با همین نام می شناسند. این خودرو در بین سال های 2005 تا 2010 در بازار ایران حضور داشت و بسیاری از نمونه‌ های 2005 آن در سال 2008 از گمرک ترخیص شدند.

    نسخه M مدل E60 (بی ام و M5) در سال 2005 با پیشرانه‌ 10 سیلندر V شکل با حجم 5 لیتر و قدرت 507 اسب بخار معرفی شد. از این سوپر سدان در 20 هزار و 548 دستگاه تولید شد و موفق‌ترین نسل از سری 5 ب‌ ام‌ و به شمار می رود. M5 E60 اولین سدان جهان بود که از پیشرانه‌ V10 بنزینی قدرت می‌ گرفت و به یاری بهره گیری از این پیشرانه سریع‌ترین سدان جهان در آن زمان بود. در این راهنمای خرید نگاهی به جزئیات مدل های کارکرده و عملکرد آن ها در بازار ایران خواهیم انداخت. در ادامه با دیجیاتو همراه باشید.

    طراحی ظاهری بی ام و سری پنج نسل پنجم

    بی ام و 530

    وقتی نخستین تصاویر از پنجمین نسل سری 5 ب‌ ام‌ و در سال 2003 منتشر شدند، به دلیل طراحی ساختار شکنانه بسیاری زبان به انتقاد گشودند. با این حال و با گذشت زمان نگاه ها نسبت به E60 تغییر کرد و به تدریج اوج هنر تیم طراحی به سرپرستی کریس بنگل برای دوست داران قدیمی ب ام و نیز آشکار شد چراکه طراحی این خود رو فراتر از زمان خود بود.

    بی ام و 530

    چراغ های چشم گربه ای با لنز های دوگانه زنونی جدای بر افزایش خشونت در دماغه، طرحی ماندگار را در ذهن بیننده ثبت و در کنار جلو پنجره کلیوی و لگوی آبی سفید باواریایی ها به راحتی نگاه ها را محسور خود می کنند. طراحی این چراغ ها به قدری خاص و متفاوت صورت گرفته که سایر بخش های دماغه خودرو کاملا ساده به نظر می رسند و همینطور هم هست. این چراغ ها در بخش بالایی به نواری از LED نارنجی رنگ مزین شده اند که بی شباهت به ابروی انسان نیستند و نقش چراغ راهنما را ایفا می کنند. به جرئت می توان چراغ های E60 را در قسمت جلو، آغازگر نسلی نوین از چراغ ها در طراحی خودروهای پس از آن بدانیم.

    E60 یکی از اولین خودروهای جهان با سپر جذب شده در بدنه محسوب می شود. این سپر بخش زیادی از المان های قسمت جلو را احاطه کرده که جلوپنجره معروف ب ام و هم شامل آن ها می شود. در بخش پایینی سپر جلو دو چراغ می شکن گرد و کوچک قرار دارند و ورودی هوا نیز در میان آن ها دیده می شود. این ورودی هوا در مدل های فیس لیفت بسیار عریض و یکپارچه است در حالی که در مدل های قدیمی تر به صورت 3 تکه طراحی شده بود.

    بی ام و 530

    535i با کیت بدنه ام پاور

    در نمای جانبی گلگیرها با حجم و برآمدگی مناسب خوب جلوه می کنند. از بخش انتهایی نوار چراغ جلو خطی نشات گرفته که تا چراغ عقب ادامه یافته است. چراغ های راهنمای کناری با طرحی سه گوش در پس گلگیر جلو قرار دارند و خبری از راهنمای روی آینه جانبی نیست. نحوه طراحی درب ها و ستون های جانبی ساده بوده اما ترکیب نهایی خوبی را با شکل بدنه خودرو رقم زده اند.

    بی ام و 530

    نمای عقب E60 تا حدودی ساده است به خصوص با توجه به فرمی که در دماغه خودرو انتظارتان را می کشد. چراغ های عقب تا حدودی وامدار نسل قبلی سری 5 هستند اما با وجود طراحی ساده، ظاهری خشن و جذاب دارند.

    خصوصا در مدل های فیس لیفت که گرافیک جدید چراغ هایشان در شب خیره کننده است. سپر عقب حامی دو شبرنگ و خروجی های اگزوز پیشرانه بوده و در کنار سادگی، به دلیل طراحی بی نقض حجم خوبی به این قسمت بدنه می دهد و همچنان می تواند سن و سال بالای E60 را مخفی نگه دارد.

    طراحی داخلی

    بی ام و 530

    در داخل کابین میزان متنابهی از چرم و چوب و در تریم های خاصی فلز بکار رفته و طراحی این بخش همانند خارج تا حدودی اسپرت جلوه می کند. هنگامی که درون کابین قرار می گیرید، سریعاً متوجه دو بخش مواج بالای داشبورد می شوید که یکی صفحه نمایش و دیگری صفحه آمپر را تحت پوشش قرار داده اند.

    بی ام و 530

    در میانه داشبورد تریم چوبی یا فلزی خودرو قرار دارد که در مدل های فیس لیفت تا از طرفین تا رودری ها ادامه یافته و در کنسول میانی نیز بکار گرفته شده است. دریچه های کولر طراحی ذوزنقه ای و ساده دارند.

    بی ام و 530

    در بخش پایین دریچه های میانی ادوات تنظیم سیستم تهویه هوا وجود دارند که با سه اهرم دوار و 5 کلید، تنظیمات متفاوتی در اختیارتان قرار می دهند. کمی پایین تر دریچه ها و سیستم سی دی پلیر قرار دارد که با توجه به سطح آپشن خودرو خروجی خود را از طریق 6 یا 10 بلندگو به گوش سرنشین می رساند.

    بی ام و 530

    در کنسول میانی زیر آرنجی سرنشینان جلو، دسته دنده و جوی استیک سیستم Idrive وجود دارند و کل این مجموعه ارگونومی بسیار خوبی در اختیار راننده قرار می دهد، حتی با این وجود که مانند نسل های جدیدتر داشبورد به سمت راننده متمایل نیست.

    بی ام و 530

    نشانگرهای دور موتور و سرعت سنج E60 از همان طراحی همشگی ب ام و های پیش از خود بهره می برد که با نور پس زمینه نارنجی رنگش، در شب جلوه ای خاص و متفاوت دارد. فضای داخلی نسل پنجم سری 5 در ردیف جلو تا حدی مطلوب است و افراد قد بلند از نظر فضای سر در هر دو ردیف با کمبودی مواجه نمی شوند.

    بی ام و 530

    اما فضای پای سرنشینان عقب برای خودرویی در این کلاس و با این ابعاد بدنه کافی نیست و انحنای موجود در پشت صندلی های جلو نیز به منظور برطرف کردن این معضل در نظر گرفته شده اند. صندوق عقب 560 لیتری E60 فضای بسیار زیادی در اختیار دارنده می گذارد که از دیگر مزیت های آن به شمار می رود.

    در بخش داخلی خودرو تفاوت های بین مدل های فیس لیفت و قدیمی تر وجود دارد که به صورت مختصر به آن ها می پردازیم.

    اولین مورد غربیلک فرمان است که در مدل های جدیدتر مشابه نمونه استفاده شده در نسل دوم سری 6 است و از پدال شیفتر بهره می برد. مورد دیگر طراحی رودری هاست که در مدل های غیر فیس لیفت فرم چندان جالبی ندارند و بلعکس در نسخه های فیس لیفت از طرحی بسیار مناسب بهره می برند.

    دو مورد دیگر دسته دنده و سیستم Idrive هستند که اولی در مدل های فیس لیفت از نوع جوی استیکی بوده و دومی به لطف برخی بروزرسانی ها بسیار کاربرپسندتر از نسخه اول شد؛ چراکه نسخه اولیه سیستم Idrive از رابط کاربری پیچیده ای بهره مند بود. در بخش انتهایی میان داشبورد و در جلوی دسته دنده نیز شاهد تغییراتی در نحوع قرارگیری دکمه های مربوط به گرمکن های صندلی ها هستیم.

    مشخصات فنی

    مدل 535 با موتور شش سیلندر توربو با قدرت 302 اسب بخار

    همانطور که پیشتر اشاره کردیم نسل پنجم سری 5 ب‌ ام‌ و با پیشرانه های بسیار متنوعی در ایران موجود است. 4 مدلی که در بازار وجود دارند عبارتند از 520i، 525i،530i و 540i که مدل 540i به تعداد فوق العاده محدود به کشور وارد شد.

    بی ام و 530

    بی ام و 520 از پیشرانه ای 2 لیتری 4 سیلندر با قدرت 156 اسب بخار و گشتاور 200 نیوتون بر متر بهره می برد. شتاب 0 تا 100 این مدل در حدود 10.6 ثانیه و حداکثر سرعت آن 219 کیلومتر در ساعت است. مصرف سوخت این پیشرانه در E60 حدود 8.2 لیتر در هر 10 کیلومتر محاسبه شده است که با توجه به ظرفیت مخزن سوخت 70 لیتری و وزن 1565 کیلوگرمی خودرو نوید پیمایش هایی طولانی را می دهند.

    بی ام و 530

    بی ام و مدل 525 تولید 2007 به بعد با جهشی چند پله ای به پیشرانه 3 لیتری با 6 سیلندر و  مجهز می شود. این پیشرانه 218 اسب بخار قدرت و 270 نیوتون متر گشتاور در اختیارتان می گذارد و بدین ترتیب طی زمانی برابر 7.9 ثانیه از ایست کامل به سرعت 100 کیلومتر در ساعت دست پیدا خواهید کرد.حداکثر سرعت این مدل از سری 5 ب‌ ام‌ و 243 کیلومتر در ساعت، مصرف سوختش 9.4 لیتر در 100 کیلومتر و وزن آن 1605 کیلوگرم عنوان شده. مدل های 525 تولید قبل از 2007 از پیشرانه های 2.5 لیتری شش سیلندر بهره می برند که 189 اسب بخار قدرت و 245 نیوتون متر گشتاور ایجاد می کند. شتاب 0 تا 100 حاصل از این پیشرانه ها که با کد M54B25 شناخته می شوند برابر 7.9 ثانیه و مصرف سوختشان نیز برابر 7.9 لیتر در هر 100 کیلومتر است.

    معروف ترین مدل نسل پنجم سری 5 ب‌ ام‌ و که همان بی ام و 530 است از پیشرانه کد N53B30 استفاده شده در بی ام و 525 بهره می برد. تفاوت اصلی در میزان خروجی این 2 پیشرانه است. خروجی پیشرانه 530 برابر با 272 اسب بخار قدرت و 320 نیوتن متر گشتاور است (مدل های قبل از فیس لیفت قدرت کمتری را در محدوده 231 الی 258 اسب بخار ارائه می دهند) که این سدان سنگین وزن را قادر می سازد در ظرف تنها 6.8 ثانیه به سرعت 100 کیلومتر در ساعت برسد. حداکثر سرعت بی ام و 530 محدود شده به 250 کیلومتر در ساعت، وزن آن برابر 1615 کیلوگرم و مصرف سوخت متوسط آن 9.3 لیتر در 100 کیلومتر است. بی ام و 530 تولید شده تا قبل از سال 2007 خروجی برابر 258 اسب بخار دارند.

    برخلاف 3 مدل قبل که از پیشرانه های خطی مشهور ب ام و سود می بردند بی ام و 540 از نیروگاهی V8 به حجم 4 لیتر نیرو می گیرد. 306 اسب بخار و 390 نیوتون متر گشتاور ناقابل حاصل چنین ترکیب زیباییست. شتاب 0 تا 100 این مدل 6.2 ثانیه، حداکثر سرعت 250 کیلومتر در ساعت به صورت محدود شده و میزان مصرف سوخت متوسط 10.5 لیتر در هر 100 کیلومتر است. وزن این مدل 1735 کیلومتر است.

    تمامی مدل های سری 5 ب‌ ام‌ و به غیر از مدل 520 از رینگ های 17 اینچی کارخانه و تایر های 225/55 بهره می برند. مدل 520 دارای رینگ هایی به شعاع 16 اینچ است. گیربکس هر 4 مدل نیز از نوع 6 سرعته اتوماتیک در نظر گرفته شده که خروجی پیشرانه ها را به چرخ های عقب انتقال می دهند. در ضمن پیشرانه های موجود در مدل 530 به دلیل نسبت تراکم بسیار بالای 12 به 1 به کیفیت سوخت فوق العاده حساس است. البته نسخه های دو دیفرانسیل (X DRIVE) بی ام و 530 نیز به تعداد محدود به کشور راه یافته اند که از نظر مشخصات موتور و گیربکس با گونه های تک دیفرانسیل مشابهت دارند.

    امکانات ایمنی و رفاهی ب ام و سری پنج نسل پنجم

    بی ام و 530

    سری 5 ب‌ ام‌ و در نمونه فیس‌ لیفت و فول‌ ترین حالتش امکاناتی همچون سیستم نمایشگر هدآپ دیزپلی (HUD)، امکان تنظیم برقی غربیلک و ذخیره آن، تنظیم برقی صندلی‌ ها به همراه تنظیم گودی کمر، ماساژور صندلی (540i)، گرمکن صندلی های جلو و عقب و سیستم یکپارچه حافظه صندلی راننده، آینه‌های جانبی و موقعیت غربیلک، تنظیم برقی آینه‌های جانبی به همراه گرمکن آینه ها، سانروف و پرده عقب برقی، اتولایت، چراغ های زنون و چرخش لنز چراغ‌ های جلو در پیچ، سنسور باران، سنسور پارک، کروز کنترل هوشمند، سیستم فرمان فعال، تهویه مطبوع خودکار دوگانه با دریچه برای سرنشینان عقب، چراغ شور، سانروف برقی، سنسور پارک جلو و عقب، سیستم دید در شب و سیستم صوتی با 10 بلندگو و… را به سرنشینان ارائه می‌ دهد.

    همچنین سری 5 ب‌ ام‌ و با داشتن ترمز های دیسکی در دو محور و مجموعه امکاناتی نظیر ABS، EBD، DTC، DSC و DBC به همراه 6 عدد ایربگ خودرویی ایمن محسوب می شود.

    تجربه رانندگی با بی ام و 530

    نام ب ام و از دیرباز با ترکیب راحتی و شور رانندگی عجین شده است. هنگامی که پشت فرمان E60 قرار می گیرید فرمان زیبا و چرمی آن دست هایتان را به سمت خود جلب فرا می خوانند و به وسیله پدال شیفترها و نشانگرهای کلاسیک پشت فرمان ترکیبی فوق العاده رقم می خورد که شما را به هر چه سریعتر قرار دادن سوییچ در محل تعبیه شده و فشردن دکمه استارت/استاپ سوق می دهد.

    گیربکس 6 سرعته ساخت کمپانی ZF عملکردی تحسین برانگیز دارد و گمان نمی کنم چندان نیازی به استفاده از حالت تعویض دستی پیدا کنید. البته نکته حائز اهمیتی در مورد این نسل سری 5 ب‌ ام‌ و وجود دارد و آن مبدل گشتاور گیربکس 6 سرعته اتوماتیک این خودرو است که پس از هر چند هزار کیلومتر کارکرد دچار ضعف‌ هایی می‌ شود و آغاز به حرکت را با مکثی کوتاه اما محسوس همراه می‌ کند.

    شتاب اغلب E60 ها همچنان با گذر مدت زیادی از زمان عرضه شان مطلوب و راضی کننده است، اما توجه داشته باشید دستیابی به اعداد ذکر شده توسط کمپانی در ایران تقریبا غیر ممکن است. در مدل های 520 و 525 با پیشرانه 2.5 لیتری در سرعت های بالا افت گشتاور به چشم می آید. اما در مدل های 525 جدید، بی ام و 530 و 540 این مورد حس نمی شود و قدرت پیشرانه راضی کننده است. در هنگام شتاب گیری و ترمزگیری نیز گیربکس سری 5 ب‌ ام‌ و با ذکاوت کامل اقدام به معکوس کشی و سبک کردن دنده ها می کند.

    سیستم تعلیق در سری 5 ب‌ ام‌ و عملکردی نرم و مطلوب دارد و هندلینگ نیز به واسطه تقسیم وزن 50:50 واقعا خوب است. صندلی ها نیز در کنار راحتی، به خوبی بدن راننده و سرنشین جلو را در بر می گیرند. به دلیل وجود سیستم DSC هرزگردی چندانی در تایرهای عقب ایجاد نمی شود. البته در صورت خاموش کردن این سیستم می توان کمی هم با این سدان بزرگ جثه به بازیگوشی پرداخت، اما به دلیل اینکه سیستم DSC این خودروها هیچگاه به طور کامل از مدار خارج نمی شود، نمی توان روح یک محصول خالص باواریایی را احضار کرد.

    البته حسن این محدودیت به افزایش ایمنی و حفظ تعادل مناسب در سر پیچ های تند بر می گردد؛ جایی که E60 هیچگاه کم نمی آورد. در چنین لحظاتیست که به نشان میان غربیلک فرمان چشم می دوزید و با غروری بیش از پیش ادامه مسیر را در می نوردید.

    قیمت و رقبا در بازار

    از رقبای این خودرو در بازار می توان به انواع کارکرده لکسوس نظیر سری GS و ES اشاره کرد. مرسدس E350 و E280 نیز گزینه های مطلوبی در این رده قیمتی هستند.

    مدل 520i در گرانترین حالت قیمتی در حدود 350 میلیون تومان دارد و در مدل های با کارکرد بالا 170 میلیون تومان هم قیمت می خورد. 525i در بازار، بازه قیمتی بین  180 میلیون تومان تا  میلیون تومان 380 را به خود می بیند. قیمت ها برای مدل پر فروش 530i از 210 میلیون تومان آغاز می شوند و بسته به کارکد و سلامت خودرو تا بالای 400 میلیون تومان نیز پیش می روند. قوی ترین نمونه های سری 5 ب‌ ام‌ و در ایران که 540i هستند در کم تریم حالت خود در حدود 400 میلیون تومان قیمت دارند و این رقم می تواند تا بالای 500 میلیون تومان در نمونه های سالم پیشروی کند.

    راهنمای خرید بی ام و 530

    در نهایت باید گفت که اگر نسبت به خرید یک نمونه از این خودروها تمایل دارید باید کاملا بر این امر واقف باشید که بی ام و 530 به نسبت تعداد بیشتر خود نسبت به سایر مدل ها با دردسر نگهداری کمتری همراه است اما به هرحال با یک خودرو آلمانی گران قیمت با عمری در حدود ده سال طرف خواهید بود که از حساسیت های ویژه ای برخودار است. مسلما کارکرد کمتر بی ام و 530 می تواند به معنای ریسک کمتر خرابی های آن باشد، اما از آنجا که کم کردن کیلومتر در چنین خودروهایی بسیار رایج است، بهترین کار این است که قبل از انجام معامله با مراجعه به کارشناس از سلامت اجزای فنی و نداشتن ERROR های مختلف اطمینان حاصل کنید چرا که این نسل از خودروهای ژرمن ها (شامل بی ام و 530 نسل پنجم) به شکل فراگیری به مشکلات الکترونیکی مبتلاست. در واقع همانقدر که رانندگی با یک بی ام و 530 سالم می تواند هیجان انگیز و جذاب باشد، راندن یک خودرو معیوب نیز آزاردهنده خواهد بود، از این رو لازم است در انتخاب خودرو مد نظر خود با احتیاط عمل نمایید.

    سری 5 ب‌ ام‌ و

    معایب و مزایا سری 5 ب‌ ام‌ و

    نکات مثبت
    • طراحی داخلی و خارجی زیبا
    • سطح امکانات قابل قبول
    • گیربکس دقیق
    • هندلینگ خوب و سواری جذاب
    • کیفیت متریال مناسب در کابین
    نکات منفی
    • استهلاک و مخارج بالا سری E60
    • فضای کم پا در ردیف عقب
    • سیستم اینفوتینمنت (اطلاعات-سرگرمی) دیگر کاربرد خاصی ندارد

     


    شما مخاطبين عزيز سايت اسمارت فید از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد

    سایت اسمارت فید


    سلام خدمت مخاطبين اسمارت فید در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید

    هر روز مغز ما هزاران اطلاعات مختلف را پردازش می‌کند، بدنمان هم هزاران فعالیت را انجام می‌دهد. اما مشغله بسیار زیاد زندگی مدرن سبب شده تا بیشتر مواقع به پیغام‌های اعضای بدنمان بی‌توجه باشیم و اصلا متوجه آنها نشویم.

    اما نتیجه این بی‌توجهی‌ها چندان خوشایند نیست زیرا ممکن است به بیماری‌های جبران‌ناپذیری منجر شوند.

    برای آشنایی با گوشه‌ای از نشانه‌های بدن و به‌طور ویژه، به منظور آشنایی با نشانه‌های عملکرد بد کلیه از شما دعوت می‌کنیم تا در ادامه این مطلب با ما همراه باشید.

    ۱۰- مشکل خواب

    نشانه‌های عملکرد بد کلیه

    وقتی کلیه بدرستی کار نمی‌کند یعنی سموم نمی‌توانند از طریق ادرار از بدن دفع شوند و در نتیجه در جریان خون باقی می‌مانند. وقتی سم در بدن زیاد می‌شود، خوابیدن برای فرد دشوار خواهد شد. به همین خاطر است که وقتی کمبود خواب شدید پیدا می‌کنید، احتمال بروز مشکلات کلیوی افزایش می‌یابد.

    هشدار: افرادی که به بیماری‌های مزمن کلیوی مبتلا هستند، اغلب دچار اپنه خواب می‌شوند. اپنه خواب نوعی اختلال است که وقفه‌های واحد یا چند تایی نفس در خواب را ایجاد می‌کند. این وقفه‌ها ممکن است بین چند ثانیه تا چند دقیقه ادامه پیدا کنند. پس از هر مکث تنفسی، فرد با یک صدای خرناس بلند دوباره به صورت عادی نفس می‌کشد.

    خروپف‌های سنگین و ممتد نشانه این هستند که باید حتما در سریع‌ترین زمان ممکن به پزشک مراجعه کنید.

    ۹- سردرد، خستگی و ضعف عمومی بدن

    نشانه‌های عملکرد بد کلیه

    کلیه که سالم و درست وظایف خود را انجام می‌دهد، باید ویتامین D بدن را به استخوان‌های قوی و مستحکم تبدیل کند و هورمونی به نام Erythropoietin تولید کند. این هورمون نقش مهمی در تولید سلول‌های قرمز خون ایفا می‌کند.

    اما وقتی کلیه درست کار نکند، EPO کمتری تولید می‌شود و در نتیجه سلول قرمز خون کمتری هم ساخته خواهد شد (سلول‌هایی که نقش حمل اکسیژن را به عهده دارند) و در نهایت فرد خیلی سریع در مغز و بدن خود احساس خستگی می‌کند.

    هشدار: افرادی که مشکلات کلیوی دارد اغلب به کم‌خونی نیز دچار می‌شوند. کم‌خونی زمانی شکل می‌گیرد که بدن بیمار از ۲۰ تا ۵۰ درصد قابلیت‌های کلیه خود استفاده کند. اگر به اندازه کافی می‌خوابید و استراحت می‌کنید، اما همچنان احساس خستگی و بی‌حالی دارید حتما به پزشک مراجعه کنید.

    ۸- پوست خشک و خارش پوست

    نشانه‌های بیماری کلیه

    کلیه سالم همه مواد اضافی و بی‌ارزش را از جریان خون پاکسازی می‌کند و به این ترتیب به تولید هر چه بیشتر سلول‌های قرمز خون کمک می‌کند. نتیجه این امر باقی‌ماندن مواد معدنی کافی در بدن است. پوست خشکی که خارش زیادی هم بدنبال دارد، یکی از نشانه‌های عملکرد نادرست کلیه است. وقتی تعادل مواد معدنی و مغذی از بین می‌رود، بیماری‌های کلیوی و استخوانی ظهور می‌یابند.

    هشدار: اگر پوست خشکی دارید که دایما می‌خارد، سعی کنید آب بیشتری بنوشید. به یاد داشته باشید بدون تجویز پزشک داروی ضد خارش مصرف نکنید. برخی از مواد تشکیل‌دهنده‌ داروها می‌توانند عملکرد کلیه را بدتر از آنچه که هست بکند.

    ۷- بد بو شدن نفس و وجود مزه فلز در دهان

    نشانه‌های عملکرد بد کلیه

     وقتی مواد سمی و مضر که باید از بدن دفع شوند و نشده‌اند در خون زیاد می‌شوند، طعم دهان فرد تغییر یافته و مزه فلز ایجاد می‌کند. بدبو بودن نفس یکی از نشانه‌های وجود سموم زیاد در بدن و جریان خون است. در این حالت شاید فرد علاقه‌اش به مصرف گوشت قرمز و به طور کلی، اشتهای خود را از دست بدهد. نتیجه این امر کاهش وزن غیر طبیعی است.

    هشدار: دلایل مختلفی برای مزه فلز در دهان وجود دارد (از آلرژی گرفته تا سلامت عمومی ضعیف). به صورت نرمال، مزه فلز در دهان اگر برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند باید حتما به پزشک مراجعه کنید.

    ۶- کم آوردن نفس

    نشانه‌های عملکرد بد کلیه

    رابطه بین بیماری‌های کلیوی و تنگی نفس، مخصوصا پس از انجام فعالیت‌های ساده و کوچک به دو فاکتور اصلی بستگی دارد. یک، وقتی کلیه درست کار نکند، مایعات زیادی از بدن روانه ریه‌ها می‌شود. دو، کم خونی باعث کم شدن اکسیژن در بدن می‌شود و این مساله به کمبود نفس و تنگی نفس منتهی می‌شود.

    هشدار: تنگی نفس دلایل مختلفی دارد. از عملکرد ضعیف کلیه گرفته تا آسم و سرطان ریه یا مشکلات قلبی می‌تواند این مشکل را بوجود بیاورد. اگر احساس می‌کنید پس از یک فعالیت خیلی ساده و کم تحرک دچار تنگی نفس شده‌اید، سریعا نزد پزشک بروید.

    ۵- ورم قوزک پا، دست‌ها و پاها

    بیماری کلیه

    وقتی کلیه درست کار نکند، مایعات اضافی در بدن باقی می‌مانند. این امر منجر به احتباس و انباشت سدیم شده و در نتیجه در دست‌ها، پاها یا قوزک پا تورم ایجاد می‌کند. البته توجه داشته باشید که ورم‌های اندام‌های پایینی بدن می‌تواند نشانه بیماری‌های قلبی، کبدی یا مشکل رگ‌های پا باشد.

    هشدار: گاهی مصرف برخی داروها، کاهش مصرف نمک و دفع مایعات بدن می‌تواند این ورم‌ها را از بین ببرد. اما اگر این روش جواب نداد حتما درمان‌های دیگری را تست کنید. (البته با تجویز و مشورت پزشک)

    ۴- کمر درد داشتن

    نشانه‌های عملکرد بد کلیه

    مشکلات کلیوی می‌تواند درد کمر را بوجود بیاورد؛ دردی که اغلب در زیر پهلوها و بسیار عمیق است. درد کمر و درد پا ممکن است در نتیجه وجود کیست در کلیه ایجاد شود؛ کیسه‌های مملو از مایعاتی که در کلیه جای خوش می‌کنند و بیماری‌ کلیه پلی‌کیستیت را پدید می‌آورند.

    نکته: درد کمر ناشی از مشکلات کلیوی اغلب با حالت تهوع، تهوع، دمای زیاد بدن و تکرر ادرار همراه است. درد کمر طبیعی نشانه‌های کمردرد ناشی از کلیه را ندارد. برای رفع درد کمر می‌توانید از داروهایی که پزشک برایتان تجویز می‌کند کمک بگیرید.

    ۳- پف چشم‌ها

    بیماری کلیه

    یکی از اولین نشانه‌های آسیب دیدن کلیه و عملکرد ضعیف آن، وجود پروتئین زیاد در ادار است که در نتیجه آن در اطراف چشم‌ها پف ایجاد می‌شود. پف اطراف چشم‌ها در واقع نشان‌دهنده این واقعیت است که کلیه مقدار زیادی از پروتئین‌های بدن را با ادار دفع می‌کند، به جای اینکه آن را نگه داشته و در میان اعضای بدن تقسیم کند.

    نکته: اگر مطمئن هستید که به اندازه کافی استراحت می‌کنید و پروتئین کافی هم به بدنتان می‌رسد، اما همچنان چشم‌هایتان پف کرده است، توصیه می‌کنیم حتما نزد پزشک بروید.

    ۲- فشار خون بالا

    نشانه‌های عملکرد بد کلیه

    سیستم گردش خون بدن و کلیه بشدت به همدیگر وابسته هستند و عملکرد هر کدام روی دیگری تاثیر مستقیم دارد. کلیه دارای نفرون‌هایی است که سموم و مایعات مضر خون را تصفیه می‌کنند. اگر رگ‌های خونی آسیب ببینند، نفرون‌هایی که وظیفه پاکسازی خون را دارند، اکسیژن و مواد غذایی کافی دریافت نخواهند کرد. به همین خاطر، فشار خون بالا ایجاد شده و بدنبال آن کلیه دچار مشکل می‌شود.

    ۱- تغییر رنگ ادرار

    بیماری کلیه

    کلیه مسئول تولید ادرار و پاکسازی آلودگی‌ها از بدن است. مشاهده هر گونه تغییر رنگ یا بو در ادرار نشانه‌ مهمی است که نباید نادیده گرفته شود. توضیح رنگ‌های مختلف ادرار به شرح زیر است:

    افزایش تعداد دفعات ادرار، بخصوص در طول شب. چیزی بین ۴ تا ۱۰ مرتبه در روز دستشویی رفتن کاملا نرمال است.

    مشاهده خون در ادرار. کلیه سالم هرگونه آلودگی یا سم را از خون پاکسازی می‌کند تا ادرار تولید کند. اما اگر این روند فیلتر کردن دچار مشکل شود، ممکن است خون به ادرار نشت کند.

    اگر ادرار کف‌آلود باشد یعنی نوعی پروتئین ناخواسته در ادرار فرد وجود دارد.


    شما مخاطبين عزيز سايت اسمارت فید از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد

    سایت اسمارت فید

    این مطلب از وب سایت دان موزیک • دانلود آهنگ. انتشار گردید.

    دانلود آهنگ مجید خراطها چشمام

    در این پست می توانید آهنگ مجید خراطها چشمام را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

    دانلود آهنگ مجید خراطها چشمام

    download song | Singer: Majid Kharatha | Song name: Cheshmam  | With the text song Share To Majid Kharatha-Cheshmam Mo on your social network

    خواننده نام آهنگ تنظیم دسته بندی
    مجید خراطها چشمام حمید احدی ترانه غمگین

     

    تکس موزیک مجید خراطها چشمام

     

    🎵 یه وقتایی هرچی صداتو میبری 🎵

    🎵 بالاتر کمتر صداتو میشنون 🎵

    🎵 اما یه وقتا چشماته که داد میزنه … 🎵

    🎵 الان چشمام باهات حرف داره 🎵

    🎵 یه دقیقه تو چشام نگاه کن هیچی نگو 🎵

    🎵 چشمامو میبینی میبینی داغونم 🎵

    🎵 داغونه این خونه خونه دلتنگه 🎵

    🎵 خونمون دلتنگه دلتنگ چشماتو چشماتو 🎵

    🎵 میبینم میبینم سردی تو چه خونسردی 🎵

    🎵 انگار اصلا نمیدونی با خودم گیرم 🎵

    🎵 از چی دلگیرم تو خودم میرم 🎵

    🎵 ولی چشمات که میدونه تو 🎵

    🎵 یه بی اعصاب من یه دیوونه من بی تقصیرم 🎵

    🎵 انگار اصلا نمیدونی با خودم گیرم 🎵

    🎵 از چی دلگیرم هی تو خودم میرم 🎵

    🎵 ولی چشمات که میدونه تو یه 🎵

    🎵 بی اعصاب من یه دیوونه من بی تقصیرم 🎵

    🎵 چشمامو میبینی میبینی داغونم 🎵

    🎵 داغونه این خونه خونه دلتنگه 🎵

    🎵 خونمون دلتنگه دلتنگ چشماتو چشماتو میبینم 🎵

    🎵 میبینم سردی تو چه خونسردی 🎵

     

     

    دانلود آهنگ مجید خراطها چشمام


    سلام خدمت مخاطبين اسمارت فید در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید

    روز جمعه همین هفته لری الیسون ۷۴ ساله، هم-موسس اوراکل رسما به دوست صمیمی‌اش ایلان ماسک در هیئت مدیره تسلا ملحق شد تا برگ دیگری به دفتر موفقیت‌های یکی از بزرگان دنیای تکنولوژی اضافه شود.

    الیسون فردی است که با قایق های تفریحی اش، خرید جزایری در هاوایی و صحبت های تندش شناخته می شود و پیش بینی می شود درمدت زمان حضورش در هیئت مدیره تسلا شاهد انتشار اخبار عجیب و غریب و البته جالب دیگری از وی باشیم. صرفا محض اطلاع تان باید بگوییم ثروت خالص این کارآفرین موفق در زمان نوشته شدن این مقاله طبق اعلام نشریه فوربس برابر با ۵۶ میلیارد دلار تخمین زده شده.

    در ادامه این مطلب نگاهی خواهیم داشت به مسیر پر فراز و نشیب لری الیسون از انصرافش از دانشگاه تا تبدیل شدن به یکی از بزرگان صنعت تکنولوژی دنیا؛





    لری الیسون

    هفدهم آگست سال ۱۹۴۴، لارنس جوزف الیسون در محله‌ی فقیرنشین برانکس نیویورک به دنیا آمد و تنها نام مادرش فلورنس اسپلمن (Florence Spellman) در شناسنامه‌اش ثبت شد.

    لری الیسون

    زمانی که تنها ۹ ماه داشت، به ذات الریه مبتلا شد و مادرش او را نزد عمو و زن عمویش لیلیان و لوییس الیسون فرستاد تا از لری کوچک مراقبت کنند.

    لری الیسون

    لوییس (ناپدری‌اش) در واقع مهاجری روس بود که از جزیره‌ی الیس وارد ایالات متحده آمریکا شده بود و به همین دلیل نام الیسون را برای خود برگزیده بود.

    لری الیسون

    الیسون در ابتدا در محله‌ای متوسط به تحصیل در دبیرستان پرداخت و پس از آن راهی دانشگاه ایلینوی در اربانا-شمپین شد.

    لری الیسون

    وقتی نامادری‌اش فوت کرد، تحصیلات دانشگاهی خود را در سال دوم نیمه کاره رها کرد. او سال بعد سعی کرد بار دیگر در دانشگاه شیکاگو ثبت نام کند اما تلاشش تنها پس از یک ترم بی نتیجه ماند و بار دیگر تحصیلات را رها نمود.

    لری الیسون

    در سال ۱۹۶۶ میلادی، الیسون ۲۲ ساله بالاخره به برکلی کالیفرنیا مهاجرت کرد تا نزدیک سیلیکون ولی باشد. جایی که بعد‌ها به مهد کمپانی‌های تکنولوژی محور بدل شد.

    لری الیسون

    او با یک فورد تاندربرد فیروزه‌ای رنگ، مسافت شیکاگو تا کالیفرنیا را طی نمود تا به نوعی تجربه‌ی خاطر انگیزی برای خود ثبت کند.

    لری الیسون

    الیسون بارها شغل عوض کرد و در این میان برای کمپانی‌هایی نظیر Wells Fargo و Amdahl مشغول بکار شد. این مسئله موجب شد که به تدریج توانایی‌هایی در زمینه‌ برنامه نویسی و کامپیوتر کسب کند.

    لری الیسون

    نقطه عطف زندگی وی زمانی رخ داد که هنگام کار در یک شرکت الکترونیکی بنام Ampex، از وی خواسته شد تا دیتابیسی برای سازمان سیا با نام رمزی اوراکل بسازد.

    لری الیسون

    سال ۱۹۷۷، الیسون و اد اوتس، کمپانی جدیدی به نام لابراتوار توسعه نرم افزار به راه انداختند. این کمپانی با ۲ هزار دلار سرمایه آغاز بکار کرد که ۱۲۰۰ دلار آن را لری پرداخته بود.

    لری الیسون

    کمپانی الیسون تحت تاثیر تئوری‌های انقلابی دانشمند کامپیوتر شرکت IBM قرار گرفت. او در آن زمان باور داشت که باید دیتابیس بر اساس مدل رابطه‌ای ایجاد شود. بدین ترتیب کامپیوتر می‌تواند به سرعت اطلاعات موردنیاز را ذخیره یا برداشت کند.

    لری الیسون

    اولین نسخه دیتابیس اوراکل در واقع نسخه‌ی دوم آن بود چرا که شماره گذاری آن از ۲ آغاز شد. سال ۱۹۷۹، این کمپانی نامش را به Relational Software Inc تغییر داد و پس از آن در سال ۱۹۸۲، بر اساس محصول پرچمدارش رسماً Oracle Systems Corp خوانده شد.

    لری الیسون

    اوراکل به عنوان یکی از بازیگران اصلی صنعت کامپیوتر سریعاً پیشرفت کرد و سال ۱۹۸۶ با عرضه اولیه عمومی سهامش، ۵۵ میلیون درآمد کسب نمود.

    لری الیسون

    با این حال سال ۱۹۹۰، اوراکل به علت یک اشتباه کاری باور نکردنی، مجبور شد ۱۰ درصد نیروی کار خود (حدود ۴۰۰ نفر) را کنار بگذارد. داستان از این قرار بود که اوراکل به مدیران فروشش اجازه داده بود، فروش آینده‌یشان را در سه ماهه‌ جاری ثبت کنند. این مسئله موجب شد که مشکلاتی با قانون گذاران پیدا کنند و علیه این شرکت شکایاتی ثبت شود.

    لری الیسون

    پس از این اتفاق اوراکل تا مرز ورشکستگی پیش رفت اما رقیبش Sybase موفق شد از اشتباه این شرکت سو استفاده کرده و سهم زیادی از بازار را بدست آورد.

    لری الیسون

    سال ۱۹۹۲ میلادی، الیسون و اوراکل موفق شدند با استخدام نیرو‌های جدید و دیتابیس محبوب اوراکل ۷ بار دیگر مسیر موفقیت را پیش بگیرند.

    لری الیسون

    الیسون اصولاً به تخریب رقبای خود می‌پردازد و از چنین صحبت‌هایی استقبال می‌کند. به همین دلیل وی و اوراکل تمامی دهه ۹۰ میلادی را به جنگ لفظی با رقبایشان پرداختند. کار تا آنجا پیش رفت که رقیبشان اینفورمیکس بیلبوردی با عنوان «خطر دایناسور در حال عبور است.» جلوی دفترشان نصب کرد.

    لری الیسون

    با این وجود اوراکل به روند پیشرفت ادامه داد و روزانه به ثروت الیسون اضافه شد. به همین دلیل لری سراغ سرگرمی‌های گران قیمتی نظیر مسابقه کشتی سواری رفت.

    لری الیسون

    مارک بنیوف شاگرد الیسون، سال ۱۹۹۹ میلادی اوراکل را ترک گفت تا در استارتاپ جدیدش با نام Salesforce مشغول به کار شود. الیسون از این موقعیت استفاده کرد و دو میلیون دلار روی استارتاپ شاگردش سرمایه گذاری کرد.

    لری الیسون

    وقتی بنیوف فهمید الیسون سعی دارد در اوراکل، محصول Salesforce را کپی کند، از استادش خواست تا از سمت خود کناره گیری نماید. با این وجود الیسون از بنیوف درخواست کرد تا وی را اخراج کند تا بدین شکل مجبور نشود سهامش در Salesforce را بفروشد.

    لری الیسون

    اکنون Salesforce یک کمپانی ۴۰ میلیارد دلاری است و الیسون جز معدود افرادی است که با موفق شدن رقبایش، درآمد کسب می‌کند. البته این مسئله رابطه‌ی میان الیسون و بنیوف را تخریب کرد و هنوز این دو نفر در کنفرانس‌های مطبوعاتی علیه هم حرف می‌زنند.

    لری الیسون

    محبوبیت اینترنت و دامین دات کام، در اواسط دهه‌ ۹۰ سود سرشاری نصیب اوراکل کرد چرا که تمامی این وب سایت‌ها نیاز به دیتابیس داشتند و اوراکل نیاز آنها را پاسخ می‌گفت.

    لری الیسون

    زمانی که استیو جابز سال ۱۹۹۷ دوباره مدیر عامل اپل شد از الیسون درخواست کرد که عضو هیئت مدیره‌ی اپل شود. لری مدتی در این سمت مشغول بکار شد اما حس کرد که نمی تواند وقت لازم برای این شغل را فراهم کند.

    لری الیسون

    الیسون توانست از درآمد سرشار بدست آمده، کمال استفاده را ببرد و سال ۲۰۰۴ میلادی با صرف هزینه‌ی ۱۰.۳ میلیارد دلاری، شرکت توسعه دهنده نرم افزار PeopleSoft را خریداری کرد.

    لری الیسون

    اوراکل سال ۲۰۰۹ میلادی، کمپانی سرور Sun Microsystems را خریداری نمود. جالب اینجاست که کمپانی یاد شده همزمان با اوراکل یعنی سال ۱۹۸۲ شروع بکار نموده بود. این مسئله موجب شد که اوراکل به تکنولوژی های بسیاری نظیر دیتابیس محبوب MySQL دسترسی پیدا کند.

    لری الیسون

    الیسون از سال ۲۰۱۰ سعی کرد که نقش کاری خود را کمرنگتر کند و وظایف بیشتری را به معاونینش مارک هارد (Mark Hurd) و سفرا کتز (Safra Catz) بسپارد.

    لری الیسون

    البته لری به ولخرجی‌هایش ادامه داد. در سال ۲۰۱۲ میلادی، جزیره‌ی لانای واقع در هاوایی را با پرداخت ۳۰۰ میلیون دلار خریداری کرد.

    لری الیسون

    لری الیسون چهار بار ازدواج کرده و طلاق گرفته است. با این وجود اکنون گفته می شود که نامزدی ۲۷ ساله به نام نیکیتا خان (Nikita Kahn) را برگزیده است.

    لری الیسون

    الیسون سال ۲۰۱۴ از سمتش کناره گیری کرد و مدیرعاملی را به معاونینش سپرد. در آن زمان، الیسون پنجمین فرد ثروتمند دنیا محسوب می‌شد.

    لری الیسون

    الیسون سال ۲۰۱۶ میلادی با اینکه بازنشست شده بود، بازهم موفقیت دیگری کسب کرد چرا که سال ۱۹۹۸ میلادی روی استارتاپ یکی از مدیران ارشد قبلی اوراکل یعنی ایوان گلدبرگ، ۱۲۵ میلیون دلار سرمایه گذاری کرده بود. گلدبرگ همان سال شرکتی به نام NetSuite برای توسعه نرم افزار مدیریت کسب و کار راه اندازی کرده بود.

    لری الیسون

    مدیر عامل NetSuite در آخر مجبور شد شرکت خود را به قیمت ۹.۳ میلیون دلار بفروشد. این مسئله موجب شد که الیسون دوباره ۳.۵ میلیون دلار درآمد کسب کند.

    لری الیسون

    اوراکل قصد دارد در آینده سراغ سرویس‌های ابری برود و ممکن است که شرکت الیسون بتواند خدماتی نظیر سرویس‌های تحت وب آمازون ارائه کند. بدین ترتیب سهمی از این بازار در اختیار کمپانی الیسون قرار خواهد گرفت.

    لری الیسون

    الیسون در این سالها، به غیر از اوراکل مسئولیت‌های دیگری را هم پذیرفته است. برای مثال اخیراً وی به هیئت مدیره‌ی کمپانی تسلا اضافه شده و جزو سرمایه‌گذاران بزرگ این کمپانی محسوب می‌شود. او مدعی شده که ایلان ماسک، مدیر عامل تسلا جزو دوستان نزدیکش محسوب می‌شود.

    لری الیسون

    البته تمامی پروژه‌های الیسون به بار ننشست. برای مثال، وی جزو سرمایه گذاران استارتاپ آزمایش خون Theranos بود که پس از ثابت شدن کلاه برداری مدیر عامل آن الیزابت هولمز، تعطیل شد.

    لری الیسون

    با این وجود الیسون هنوز در اوراکل فعالیت دارد و با اینکه دیگر مدیر عامل آن نیست اما به نوعی چهره‌ی معرف این برند محسوب می‌شود. بدین ترتیب او وظیفه حمایت و راهنمایی جانشینان خود را بر عهده دارد تا از میراثش محافظت کنند.


    شما مخاطبين عزيز سايت اسمارت فید از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد

    سایت اسمارت فید


    سلام خدمت مخاطبين اسمارت فید در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید

    دیمیتری گلوخوفسکی نخستین رمان خود، Metro 2033 را بتا تست کرد.

    این نویسنده و ژونالیست روس، متن کامل کتاب خود را به صورت آنلاین و رایگان منتشر کرد. در حالی که ناشران سنتی از همکاری با او سر باز زده‎ بودند، گلوخوفسکی صرفاً می‎خواست مردم برداشت او از یک مسکوی آخرالزمانی را مطالعه کنند.

    داستان او راجع به مردمی که در سیستم متروی روسیه برای بقا می‎جنگیدند، با استقبال خوانندگان همراه بود و همان خوانندگان سهواً به ویراستارهای کتابش تبدیل شدند. همه‎چیز مورد موشکافی قرار گرفته بود، از اقتصاد مبتنی بر مهمات در تونل‎های زیرزمینی مسکو تا کالیبر گلوله‎های مورد استفاده در سلاح‎های گوناگون، و همین باعث شد گلوخوفسکی قادر به تکمیل چشم‎اندازش برای این رمان باشد. حتی پایان ابتدایی کتاب که در آن شخصیت اصلی، آرتیوم جان می‎باخت هم در نهایت به خاطر فیدبک مخاطبان تغییر کرد. بدون این تغییرات، احتمالاً ما شاهد سومین نسخه از این سری، یعنی بازی Metro Exodus -که آرتیوم کماکان در آن زنده است- نبودیم.

    در واقع اگر چنین نمی‎شد ما حتی Metro 2033، نخستین اقتباس از کتاب گلوخوفسکی در دنیای بازی‎های ویدیویی را هم تجربه نمی‏‎کردیم. پیش از اینکه کتاب وارد فاز چاپ شود، اندرو پروخوروف، کارگردان خلاق استودیوی 4A Games، پیش‎نویس کتاب گلوخوفسکی را در فضای مجازی یافت و تنها در یک جلسه تمام آن را مطالعه کرد. او سپس با نویسنده تماس گرفت تا درباره همکاری با یکدیگر صحبت کنند. خود گلوخوفسکی هم -گرچه تعبیر متفاوتی از یک آخرالزمان دارد- تا حدی از سری بازی فال آوت در نوشتن مترو 2033 الهام گرفته بود. یک حقیقت جالب اینکه گلوخوفسکی به قدری عاشق نخستین فال آوت بود که یک بار وقتی می‎خواست به سرعت پای کامپیوتر و فال آوت برگردد، آب جوشی که اسپاگتی در آن می‎پخت را روی پایش ریخت.

    از دیگر منابع الهام او می‎توان به کتاب پیک نیک کنار جاده (Roadside Picnic) -که بعداً دستمایه فیلم استارکر آندری تارکفسکی قرار گرفت- و کتابی دیگر از برادران استروگاتسکی به نام شهر محکوم به فنا (Doomed City) اشاره کرد.

    «[آن کتاب] رمانتیسیسم فوق‎العاده‎ای درباره مناطق متروک شهری دارد؛ مناطقی که می‎توانید در آن‎ها خیابان‎ها و ساختمان‎های خالی را کشف کنید و همه رفته‎اند و شما در حال قدم زدن میان آپارتمان‎هایی خالی، پر از وسایلی که به افراد دیگر تعلق دارند هستید». گلوخوفسکی ادامه می‎دهد: «بنابراین موضوعی بسیار رمانتیک و بسیار رویایی است که می‎تواند به عنوان یک منبع الهام در نظر گرفته شود. البته چند فیلم هم وجود دارد [که می‎توان آن‎ها را منبع الهام تلقی کرد]. یک فیلم بسیار معروف درباره شوروی به نام “نامه‎های یک مرد مرده” [Letters of a Dead Man] وجود دارد که درباره دوران پسا-آخرالزمانی هم هست. همه این‎ها در کنار یکدیگر اشاراتی هنری را شکل می‎دهند که الهام‏‎بخش شما خواهد بود. سپس شما [داستان‎تان را] بر همان اساس می‎سازید و به منبع الهام یک شخص دیگر تبدیل می‎شوید، مسائل خلاقانه این‎طور کار می‎کنند».

    دیمیتری گلوخوفسکی، نویسنده سری مترو و بازی Metro Exodus

    دیمیتری گلوخوفسکی، نویسنده سری کتاب Metro

    گرچه فال آوت نخستین جرقه‎های خیال‎پردازی را زد، تفاوت‎های مشهودی میان جهان پسا-آخرالزمانی گلوخوفسکی و بقایای یک جنگ اتمی، آن‌طور که از چشمان آمریکایی‎ها دیده می‏‎شود وجود دارد. داستان‎های پسا-آخرالزمانی آمریکایی -به خصوص در بازی‎های ویدیویی- عمدتاً بازیگوشانه و گاه خوش‎بینانه هستند. در این بین اما پسا-آخرالزمان روسی گلوخوفسکی به شکل بی‎رحمانه‎ای هولناک است. سری مترو ضمناً از دست گذاشتن روی موضوعات دشوار هراسی ندارد. در Metro، دشمنان انسان‎گونه -که Dark Ones نامیده می‎شوند- استعاره‎ای از نژادپرستی هستند. Dark Oneها در واقع شرور نیستند و آرزو می‎کنند که قادر به هم‎زیستی مسالمت‌آمیز با انسان‎ها باشند؛ اما بیگانه‎هراسی باعث می‎شود که قهرمان داستان دست به حرکتی غیرانسانی و بی‎ملاحظه بزند. در داستان‎های تخیلی آمریکایی، دشمنان انسان‎گونه در واقع زامبی هستند – تکه گوشت‎هایی بی‎جان که صرفاً برای گاز گرفتن و کشته شدن بدون هیچ رحم خلق شده‎اند.

    «باور دارم که داستان‎های پسا-آخرالزمانی غربی و اروپایی صرفاً داستان‎هایی درباره زامبی یا ویروس یا چیزهایی از این دست هستند». گلوخوفسکی توضیح می‎دهد: «آن‎ها نوعی آهنگ سرخوشانه دارند چون جامعه غرب را از قوانین و محدودیت‎ها رها می‎کنند و محیط‎های شهری را به شکل سرزمین‎هایی برای هیچکس درمی‎آورند؛ سرزمین‎هایی که هرچیزی در آنها امکان‎پذیر است و می‎توانید شان انسانی را از آدمیزادها گرفته و آن‎ها را به قتل برسانید. در هر جایی که زامبی‎ها محبوبیت دارند، محبوبیت‎شان به این خاطر است که مردم از قوانین خسته شده‎اند. زامبی‎ها یک دروغ شگفت‎انگیز هستند که به شما اجازه می‎دهند مغز همسایه‎تان را به شکلی مشروع له کنید؛ زیرا شان انسانی از آن‎ها گرفته شده. این یک آزادی کامل از محدودیت‎های قانونی است که موجودات فانی باید به آن‎ها احترام بگذارند. ما به سرعت در حال فاصله گرفتن از غارنشینی هستیم، از ماهیت حیوانی‎مان. هرچه انسان‎تر می‎شویم، کمتر از قبل طبیعی هستیم. محبوبیت افسانه‎های زامبی و استایل پسا-آخرالزمانی غربی پیامد همین مسئله است».

    هر جایی که زامبی‎ها محبوبیت دارند، محبوبیت‎شان به این خاطر است که مردم از قوانین خسته شده‎اند؛ زامبی‎ها یک دروغ شگفت‎انگیز هستند که به شما اجازه می‎دهند مغز همسایه‎تان را به شکلی مشروع له کنید

    «در روسیه این موضوع چندان منطقی نیست، چون ما در سرزمین زامبی‎ زندگی می‎کنیم». گلوخوفسکی ادامه می‎دهد: «در دهه ۱۹۹۰ روسیه سرزمین زامبی بزرگ‎تری بود؛ در آن دوران همه‎چیز امکان‎پذیر بود و مردم خیلی زود از آن خسته شدند. این آهنگ شدیداً نوستالژیک، جان‎فرسا و تاسف‎آور در پسا-آخرالزمان روسی، ریشه در این حقیقت دارد که -مثل مردمان دوران عصر سیاه یا قرون وسطی- ما [پیشتر] احساس کرده‎ایم عصر طلایی تمدن مدت‎ها پیش به پایان رسیده. شما به گذشته با یک حس نوستالژی قدرتمند نگاه و به این فکر می‎کردید که والاترین ارزش‎های فرهنگی و علمی و متمدنانه مدت‎ها پیش از بین رفته‎اند. شما از آینده می‎ترسید چون به طور قطع می‎دانید که هر فردا قرار است از هر امروز بدتر باشد. شما با احترام و تحسین و نوستالژی به عقب نگاه می‎کنید و دلتان برای آن روزها تنگ می‎شود. این را درک می‎کنید که آن روزها مدت‎ها پیش به پایان رسیده‎اند و هیچ امیدی به آینده ندارید.»

    «در دهه ۹۰ همه‎چیز از هم فرو پاشید و مردم اساساً رها شده و از حیات بازمانده بودند. تنها ندامتگاه و نیروی پلیس بود که به حیات ادامه داد؛ اما آن‎ها هم تبدیل به تجارت‎های خصوصی شدند و پلیس شروع به درآمدزایی از اعمال فشار به مردم کرد. مردم به گذشته نگاه می‎کردند، به آن امپراتوری عظیم که دیگر وجود نداشت، آن [امپراتوری] از لحاظ سیاسی، جغرافیایی و اقتصادی از هم پاشید، و مردم در آن محیط شهری روز به زوال به حال خودشان رها شده بودند که دقیقاً مثل آن چیزی است که در کتاب‎های مترو می‎گذرد. به این ترتیب می‎توانید احساس مردم روسیه و سرخوشی آن‎ها را بعد از الحاق کریمه [به روسیه] درک کنید؛ زیرا پوتین بازگردانی این امپراتوری پیشین به دوران شکوه‌اش را برای آن‎ها شبیه‎سازی کرد. این موضوع، بدیهتاً یک توهم بود و من شخصاً کاملاً مخالف آن هستم، اما اگر به این حس سرخوشی از نقطه‎نظر روانکاوی نگاه کنید، به چنین نتیجه‎ای می‎رسید.»

    این بینشِ مرتبط با مردمی که شیفته دستاوردهای پیشین خود هستند همان چیزی است که قصه مترو براساس‎اش بنا شده. تمام بازمانده‎ها به گروه‎هایی نابرابر در تونل‎های مترو مسکو تقسیم شده اند – تونل‎هایی که خود یادگار گذشته هستند و ساخته شده‎اند تا در برابر حملات اتمی مقاوم بمانند اما حالا جایگاهی هم‎اندازه موزه مرمر و گرانیت یافته‎اند. این پس‎زمینه به شکل منحصر به فردی روسی است و فرسنگ‎ها با داستان زامبی‌محور آمریکایی فاصله دارد.

    «مترو توسط پیشینیان آنها و به شکل نئو-کلاسیک بسیار سنتی، به استایل استالین، ساخته شده است و آن‎ها زیر زمین، در این فضاهای موزه-گونه با یادبودهایی که که روزهای از دست رفته را تجلیل می‎کنند گیر افتاده‎اند.» گلوخوفسکی ادامه می‎دهد: «آنها قادر به گسترش این محیط نیستند چون تکنولوژی‎اش از دست رفته و نمی‎توانند از آن خارج شوند چون سطح زمین دیگر مناسب‎شان نیست – حداقل در دو کتاب نخست این‎طور فکر می‎کنند. اما در مترو 2035، که بازیکن را برای داستان Metro Exodus آماده می‎کند، شخصیت اصلی پی می‎برد که چرا و چطور زندگی بیرون از مترو امکان‎پذیر بوده و چرا مردم حاضر در ایستگاه‎ها و تونل‎ها برای دو دهه از این مسئله خبر نداشته‎اند. چطور ممکن است آنها‎ چنین چیزی را نادیده گرفته باشند؟»

    «تغییری ناگهانی در داستان و آهنگ، میان Last Light و Exodus وجود دارد. تمام چیزی که از داستان می‎دانید اینست که زندگی در بیرون از مترو امکان‎پذیر نیست و دقیقاً به همین خاطر است که مردم با چنگ و دندان برای هر متر مربع از زمین و هر قطره از آب و هوای تازه می‎جنگند. چطور شده که در تریلرهای Metro Exodus، شما ناگهان شاهد این قطار زرهی هستید که در مناطق وسیع روسیه حرکت می‎کند، مناطقی که حتی برهوت هم نیستند، بلکه به چیزی بسیار الهام‎بخش و زیبا و غیر آلوده می‎مانند. چطور شده؟»

    سری مترو همواره درباره اتفاقاتی که بعد از عقب‎نشینی جوامع به زیر زمین می‎افتد، بیگانه‎هراسی و درگیری میان گروه‎ها بوده است. در این باره بوده که چطور زمزمه‎های داخل جوامع می‎توانند پیوند‎دهنده ایدئولوژی‎های مضر باشند. در این باره بوده که چطور انسان‎ها دائماً در درس گرفتن از اشتباهات‎شان شکست می‎خورند – و چطور تاریخ را همچون یک رویای رومانتیک می‎پرستند، حتی اگر همه‎چیز یک توهم صرف باشد. به نظر می‎رسد که Exodus -داستانی که خود دیمیتری در همکاری با 4A Games نوشته است- بالاخره ماهیت واقعی این توهم را نشان خواهد داد.

    برای من این کاملاً یک کشف بود، یک کشف غم‎انگیز در این باره که چطور مردم به سادگی تحت تاثیر پروپاگاندایی که با فرمول‎های احمقانه و پیام‎های ساده‎لوحانه تدارک دیده شده‎اند قرار می‎گیرند

    «آنها صرفاً به شکلی بی‎مغز [از گذشته] کپی می‎کنند و این تقریباً تمام چیزی است که بین آمریکا و پوتین اتفاق می‎افتد.» گلوخوفسکی تشریح می‎کند: «پوتین از روزهای شوروی الهام می‎گیرد و ترامپ قسم می‎خورد که آمریکا را مجدداً به دوران اوج دهه‎های ۵۰ و ۶۰ می‎رساند، بدون اعتراف به این موضوع، حداقل نه به صورت عمومی، که آن روزها تمام شده‎اند و باید به استقبال آینده رفت. مترو 2035 تفسیری از علت پشت خوشحالی روسیه از الحاق کریمه و جنگی که روسیه علیه اکراین راه می‌اندازد است. من در آن زمان غافلگیر شده بودم که روسی‎ها از مفهوم بازگشت به جنگ سرد خوشحال بودند، و از اینکه ما طی ۲۰ سال آزادی‎مان، بدون اینکه دشمنی داشته باشیم اینقدر گمراه شده بودیم. این‎طور نیست که ما واقعاً جنگ بخواهیم. هیچکس جنگ نمی‎خواهد. اما ما از ایده مقابله با دشمنی قدرتمند که که نابودی ما را می‎خواهد و ما مجبوریم در مقابلش مقاومت کنیم لذت می‎بریم. ما دوست داریم از طریق مقاومت خودمان را تعریف کنیم. بدون دانستن این‎که دشمن‎مان کیست، درکی از اینکه خودمان که هستیم نداریم».

    «به محض اینکه دشمن‎مان را می‏‎شناسیم -یعنی آمریکایی‎ها- همه‎چیز بهتر می‎شود. ما می‎دانیم که مثل آمریکایی‎ها نیستیم. ما سرمایه‎داری نیستیم، ما امپریالیست نیستیم چون این چیزی است که آمریکا هست. وقتی هیچ دشمنی نباشد، راهمان را گم‎ می‎کنیم. حوصله‎مان سر می‎رود. ما از جامعه مصرف‎گرا لذتی نمی‎بریم چون هیچ احساس هدفی در زندگی به شما نمی‎دهد. اما وقتی که در تقلا باشید، آن موقع این پرسش که “هدف از زندگی چیست؟” حل می‎شود. اما‎ هم‎چنان برای من -چون من یک غرب‎گرا، گلوبالیست و ترقی‎خواه هستم و به هیچ وجه فکر نمی‎کنم این ایده پست‌مدرن و احمقانه مقابله روسیه با غرب ضروری بوده- فکر می‎کنم همه این‎ها صرفاً سوء استفاده‎هایی بوده با هدف بسیج کردن مردم و اجبار آنها به تحمل دشواری‎های اقتصادی. چرا من این را درک می‎کنم و و چرا اکثریت مردم آن را درک نمی‎کنند؟ برای من، این کاملاً یک کشف بود، یک کشف غم‎انگیز در این باره که چطور مردم به سادگی تحت تاثیر پروپاگاندایی که با فرمول‎های احمقانه و پیام‎های ساده‎لوحانه تدارک دیده شده‎اند قرار می‎گیرند. تمام کلیشه‏‌های میهن‎پرستانه قدیمی، از آلمان نازی تا هر چیز دیگر – تمام تجدیدنظرطلبی‎ها، کلیشه‎های احمقانه، چرا ما دوباره این‎ها قورت می‎دهیم؟»

    «در آمریکا شما ترامپ را دارید که به رسانه‎ها می‎توپد و لیبل “اخبار دروغین” به آن‎ها می‎زند. این یادآور آلمان نازی است و زمانی که هیتلر به همین شکل رسانه‎ها را بی‎اعتبار می‎کرد و به آن‎ها لیبل “lügenpresse” می‎زد، که ترجمه آن دقیقاً می‎شود “خبرگزاری‎های دروغگو”. در انگلیس به خاطر پروپاگاندا و هراس از مهاجرت در شُرُف خروج از اتحادیه اروپا هستیم. بسیاری از هواداران برگزیت به شما می‎گویند که همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت – “هرچه نباشد ما قبلاً با عضویت در اتحادیه اروپا مقابله کرده‎ایم، در روزهای درخشانی که بریتانیا ابرقدرتی شناخته‎شده بود. آه، ای گذشته پر جلال و جبروت”. موضوعی که سری مترو به آن می‎پردازد هیچ زمانی مناسب‎تر از حالا نبوده است.»

    «مترو 2035 به نوعی یک تلاش برای کشف آن بود که چطور و چرا ما پذیرش دروغ‎های آسان را به مواجهه با حقایق سخت ترجیح می‎دهیم؟» گلوخوفسکی ادامه می‎دهد: «چرا -و این استعاره اصلی کتاب است- ما ترجیح می‎دهیم در یک پناهگاه لعنتی زندگی کنیم؟ چرا نمی‎خواهیم بیرون برویم و چشمان‎مان را باز کنیم و ببینیم که آن بیرون زندگی جریان دارد؟ داستان مترو 2035 دقیقاً در این‎باره است. در کتاب این کشف صورت می‎گیرد که زندگی آن بیرون جریان دارد و آن‎ها باید همین‎ حالا کشفش کنند. این کاری است که آن‎ها در مترو اگزودوس انجام می‎دهند.»

    «من همیشه از فرصت‎ها برای طرح بیانیه‎های سیاسی در بازی‎های مترو استفاده کرده‎ام، چون بازی‎ها این حق را دارند که چنین پیام‎هایی منتقل کنند»

    تلاش برای انتقال چنین مفاهیمی در یک بازی‎ ویدیویی بسیار تحسین‎برانگیز است – خصوصاً برای مخاطبانی که معمولاً با دیدن اندکی سیاست (بخوانید: عمق) در داستان بازی‎ها ناراحت می‎شوند. اما گلوخوفسکی احترامی فراوان برای این مدیوم قائل است و باور دارد این مسائل می‎توانند و باید در داستان‎ها استفاده شوند.

    «من همیشه از فرصت‎ها برای طرح بیانیه‎های سیاسی در بازی‎های مترو استفاده کرده‎ام، چون بازی‎ها این حق را دارند که چنین پیام‎هایی منتقل کنند». نویسنده سری کتاب مترو ادامه می‎دهد: «بازی‎ها مخاطبان به مراتب گسترده‎تری نسبت به کتاب‎ها دارند – این حقیقتی است که باید با آن مواجه شویم. و بازی‎ها می‎توانند به همان اندازه احساسی باشند. پیامی که می‎خواهم برسانم اینست که تمام رژیم‎های تمامیت‎خواه مثل هم هستند و می‎خواهم کاری کنم که گیمرها -و هم‎چنین خوانندگان کتابم- هنگامی که یک پروپاگاندای رسمی به دنبال تاثیرگذاری بر آن‎ها است، حساس‌تر باشند. کاری که می‎خواهم انجام دهم اجبار آن‎ها به تفکر و زیر سوال بردن حقایق آسان است».

    گلوخوفسکی در جایگاهی منحصربه‎فرد در تیم تولید یک بازی کلان‎بودجه است. نماینده‎ای از کمپانی ناشر بازی به تمام مکالمات گوش می‎دهد اما او هیچ‎گاه جلوی نویسنده را هنگام صحبت درباره مقاصد موضوعی‎اش نمی‎گیرد. در واقع آن‎ها ۲۰ دقیقه وقت بیشتر به مصاحبه‎گر دادند چون به نظرشان مکالمه به نقاط جالبی رسیده بود. در جهانی که بسیاری از ناشران هرکاری می‎کنند تا خودشان را از هرگونه معنای سیاسی در بازی‎هایشان مبرا کنند -تا به فروش محصول آسیبی زده نشود- به نظر می‎رسد گلوخوفسکی مناسب‎ترین همکار ممکن را برای مضامین جنجالی مترو انتخاب کرده است.

    «ناشران نمی‎خواهند هیچ نوع از جهت‎گیری‎های سیاسی را پس بزنند، آن‏‎ها صرفاً تمام مصرف‏‎کنندگان را می‎خواهند». گلوخوفسکی تایید می‎کند: «دقیقاً به همین خاطر است که آن‎ها سعی‎ می‎کنند جهت‎گیری نکنند، چه جمهوری‎خواه باشد چه دموکرات، چه موافق برگزیت چه مخالف آن. آن‎ها همه را می‎خواهند. آن‎ها پول می‎خواهند. اما این‎طور نیست که من در حال جهت‎گیری باشم. در ستیز میان نازی و کمونیست، جهت‎گیری سخت است؛ حتی اگر از یک کشور سابقاً کمونیست آمده باشید. پیام من اینجا پیچیده‎تر است. اما همان‎طور که پیشتر گفتم، ترجیح می‎دهم در راستای فرهیختن مردم تلاش کنم تا تاثیرگذاری بر آن‎ها».

    «بازی‎ها می‎توانند مدیومی برای فرهیخته‎ کردن مردم باشند و می‎توانند مدیومی برای انعطاف‎پذیرتر کردن ذهن مردم باشند و مناسب برای یادگیری چیزهای تازه. داستان‎های مترو از همین حالا بسیار غریب هستند. برای من، یک جور‎هایی غافلگیرکننده است که بعد از این همه سال، کتاب‎ها در حال تبدیل شدن به بخشی از خط فکری امروز هستند. داستانی درباره مترو مسکو بعد از یک جنگ اتمی که به پناهگاه مردم تبدیل شده و اشاراتی به عناصر ماوراالطبیعه وجود دارد – چنین چیزی مثل یک ترکیب بسیار عجیب به نظر می‎رسد. اما عجیب‎تر اینکه این‎طور نیست. اگر وقت بگذارید و بروید و کشفش کنید، ناگهان همه‎چیز منطقی می‎شود. تمام افسانه‎ها یک استعاره هستند، این داستان‎ها درباره مسائلی هستند که به همه مربوط می‎شود، در غیر این‎صورت محبوب نمی‎شدند».

    در همین عناصر ماوراالطبیعی است که استعاره مدنظر گلوخوفسکی به بی‌تعارف‎ترین شکل خود در می‎آید. شاید شما در حال گام برداشتن روی خرابه‎های به جا مانده از یک تمدن از دست رفته باشید، اما مردگان در حال هشدار دادن درباره خطرات ناشی از این تکبر هستند: ارواحی که تونل‎های مترو را تسخیر کرده‎اند، یادآور می‎شوند که اگر این مسیر را ادامه دهید چه اتفاقی خواهد افتاد؛ مسیر داخل این تونل‎های پر پیچ و خم که مثل یک باور سیاسی، چرخه‎ای باطل را رقم می‎زنند.

    گلوخوفسکی می‎گوید: «عجیب اینست که من این بیانیه‎ها را زمانی مطرح کردم که کاملاً فرضی بودند. نخستین کتاب مترو اواخر دهه ۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ نوشته شد. در آن زمان ما این احساس را نداشتیم که اشتباهات قدیمی قرار است تکرار شوند. اما حالا، بعد از اتفاقات میان روسیه و اکراین از سال ۲۰۱۴، بعد از کریمه، تجاوز روسیه به شرق اکراین، آنچه در آمریکا با ترامپ اتفاق می‎افتد، آن‎چه در انگلیس با برگزیت اتفاق می‎افتد و آنچه با ظهور ملی‎گرایی نوین در آلمان اتفاق می‌افتد، همه این مسائل به ناگاه شدیداً به یکدیگر مرتبط می‎شوند.»

    بازی Metro Exodus فرصتی به گلوخوفسکی می‎دهد تا به این مسائل از دریچه‎ای نوین نگاه کند و در روز ۱۵ فوریه سال ۲۰۱۹ پی خواهیم برد که تلاش‎هایش آنطور که باید به ثمر نشسته‎اند یا خیر.


    شما مخاطبين عزيز سايت اسمارت فید از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد

    سایت اسمارت فید


    سلام خدمت مخاطبين اسمارت فید در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید

    سال ۲۰۱۸ میلادی به سالی تبدیل شد که ویدیو‌هایی پر از تکان و بی کیفیت به طور کلی حذف شده‌اند. این را من نمی‌گویم، سازندگان دوربین گو پرو چنین ادعایی دارند. به همین دلیل آنها سعی کردند با تولید و انتشار ویدیویی از برترین تصاویر ضبط شده با استفاده از دوربین‌های گو پرو، ادعای خود را اثبات کنند. لحظات زیبا، موسیقی عالی، تدوین فوق العاده و از حق نگذریم توانایی‌های منحصر به فرد دوربین‌های گو پرو موجب شده که با یکی از به یاد ماندنی ترین ویدیو‌های شبکه اجتماعی یوتیوب طرف باشیم. ( اگر می‌خواهید ویدیو اصلی را با کیفیت 4K مشاهده کنید، بهتر است به وبسایت رسمی گو پرو سر بزنید.)

    در این ویدیو هر آنچه تصورش را بکنید انتظارتان را می‌کشد، از ویدیو‌های همیشگی ورزش‌های پر هیجان همچون اسکی، موج سواری، موتور سواری و … تا صحنه‌هایی منحصر به فرد که مطمئنا پیش از محبوبیت دوربین‌های گو پرو بعید بود ثبت شوند. همانطور که همین شرکت مدعی شده، دیدن این تصاویر را مدیون تولید این دوربین‌ها هستیم چرا که زیر این ویدیو با حروف درشت نوشته شده؛





    «تمامی محتوایی که مشاهده می‌کنید توسط دوربین‌های گو پرو ثبت شده است.»

    البته این ویدیو به تصاویر هیجان انگیز ورزش‌های مختلف محدود نمی‌شود و شاهد محتوای خاصی هستیم که شاهد تنها آنها را در این ویدیو می‌توانستیم مشاهده کنیم. از میان آنها می‌توان به روپایی زدن حین چترسواری، فرار از دست پلیس با پریدن داخل استخری در دو طبقه پایین‌تر اشاره نمود.

    علاوه بر این اگر کمی با دقت‌تر و نگاهی تخصصی‌تر، ویدیوی‌ اشاره شده را مشاهده کنیم، متوجه می‌شویم که جزئیات و ریزه‌کاری‌های زیادی برای ساختش در نظر گرفته شده است. تدوین بدون نقص بسیاری از تصاویری شبیه به هم، ایجاد حس تقلید، برش‌های محتوای شبیه بهم (از لحاظ حرکت دوربین) و هماهنگی کامل آنها با هر نت موسیقی (که منحصراً برای این ویدیو دوباره تنظیم شده) موجب می‌شود که لحظات نابی جلوی چشم مخاطب شکل بگیرد. حال شاید موجب نشود همانند چتر باز اول ویدیو، فریادمان به آسمان بکشد اما مسلماً نگاه تحصین برانگیزی در چهره مخاطب نقش خواهد بست.


    شما مخاطبين عزيز سايت اسمارت فید از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد

    سایت اسمارت فید


    سلام خدمت مخاطبين اسمارت فید در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید

    در سراسر جهان سال نو میلادی دستکم توسط بخشی از مردم یک کشور جشن گرفته می شود و عمدتاً مخالفتی در این باره از جانب حاکمان صورت نمی گیرد هر چند معدودی از کشورها نیز واکنش های منفی از جانب حاکمان با این موضوع دیده می شود. اما اگر در گوگل عبارت «کریسمس در کره شمالی» را جستجو کنید به اطلاعات زیاد و قابل اطمینانی دست نخواهید یافت. با توجه به سیاست های کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، شاید بتوان به او «گرینچی که کریسمس را دزدید» داد. بابا نوئل در ذهن میلیون ها کودک در سراسر جهان غرب به یک واقعیت خارجی تبدیل شده است اما برای کسانی که در «جمهوری دموکراتیک کره» زندگی می کنند، بابانوئل حتی یک موجود خیالی و افسانه ای نیز نیست.

    کریسمس و تفتیش عقاید در کره شمالی

    دولت کره شمالی سخت تلاش می کند که کوچکترین خبری از جشن و پایکوبی، آتش بازی و خوشگذرانی مردم دیگر نقاط جهان در ایام کریسمس به گوش ساکنان کره شمالی نرسد. حتی کسانی که از این فستیوال جهانی بزرگ نیز اطلاع دارند خود را به بی خبری و بی اعتنایی می زنند زیرا ممکن است به دلیل سیاست های سرکوبگرانه دولت کیم جونگ اون نسبت به عقاید مذهبی و تفتیش عقاید گسترده در کشور، زندانی، شکنجه و حتی کشته شوند. شاید باور کردنی نباشد اما در کره شمالی بسیاری تنها به خاطر جشن گرفتن سال نو میلادی کشته می شوند. کانگ جی مین که در خیابان های بتونی و خاکستری پایتخت این کشور، پیونگ یانگ، بزرگ شده ادعا می کند که در دوران زندگی در کره شمالی هیچ تصوری از جشن کریسمس نداشته و آن را به کلی فراموش کرده بود.

    کریسمس و تفتیش عقاید در کره شمالی

    کانگ جی مین

    این مرد جوان ۳۱ ساله که از کره شمالی فرار کرده در این باره چنین می گوید: «در کره شمالی خبری از کریسمس نیست. من نمی دانستم این جشن چیست. کریسمس جشن تولد عیسی مسیح است اما کره شمالی یک کشور به وضوح کمونیست است و به همین دلیل مردم نمی دانند که عیسی مسیح چه کسی بوده. آن ها خدا را نمی شناسند. خانواده کیم خدای آن ها هستند». در کمال ناباوری اما می تواند درخت های کریسمس تزیین شده را در پیونگ یانگ یافت اما این درخت ها در تمام طول سال وجود داشته و مردم کشور هیچ درکی از معنای این درخت های تزیین شده ندارند.

    کریسمس و تفتیش عقاید در کره شمالی

    اما این بدان معنا نیست که دولت کره شمالی از ساخت برجی به شکل درخت کریسمس توسط کره جنوبی در مرز دو کشور خوشحال باشد. این برج که نزدیک به دو مایل از مرز دو کشور فاصله دارد و در گذشته در ایام کریسمس چراغانی می شد برای ساکنان مرزی کره شمالی قابل رویت است. دولت کره شمالی از این اقدام به شدت برآشفته و در سال ۲۰۱۴ تهدید کرد که این برج را ویران کرده و آن را نماد «جنگ روانی» علیه مردم کشورش دانست. اگر چه جشن گرفتن سال نو میلادی در کشور کره شمالی ممنوع است اما در همین ایام جشن تولد مادر بزرگ درگذشته رهبر کشور که کیم جونگ سوک نام داشت نه تنها مجاز بلکه اجباری است.

    بیشتر بخوانید: کیم جونگ اون مراسم کریسمس را ممنوع و شهروندان را مجبور به پرستش مادربزرگ خود کرد

    کریسمس و تفتیش عقاید در کره شمالی

    مردم کره شمالی تولد این چهره انقلابی کشور خود را در روز عصر کریسمس جشن گرفته و به زیارت هوریونگ، شهر محل تولد این زن در شمال شرق کشور، می روند. کانگ جی مین در این باره نیز چنین گفته است: «تولد کیم ایل سونگ و کیم جونگ اون بسیار مهم تر است اما تولد کیم جونگ سوک جشن گرفته می شد. مردم دور هم جمع شده و میگساری می کردند، بعضی وقت ها هم در این کار زیاده روی می کردند». وی که ادعا می کند هنگام ترک کردن کشورش هیچ درکی از خانواده مسیحی نداشته چنین ادامه می دهد: «من هیچ فرد مسیحی یا کسی که به خدا اعتقاد داشته باشد را نمی شناختم. دولت کره شمالی تمامی رسانه ها و اینترنت را کنترل می کند و مردمی که من می شناختم نمی دانستند مسیح کیست».

    کریسمس و تفتیش عقاید در کره شمالی

    اما این بدان معنا نیست که شرایط در کره شمالی از قبل به همین شکل بوده زیرا پیش از جنگ دو کره و به قدرت رسیدن خاندان کیم در کره شمالی، مسیحیت در این منطقه رواج داشت. اما جنگی که پس از پایان جنگ جهانی دوم در شبه جزیره کره رخ داد باعث شد که این منطقه به دو بخش مجزا با سیاست های کمونیستی و کاپیتالیستی تبدیل شوند در حالی که در آن دوران تعداد مسیحیان بخش شمالی شبه جزیره بسیار بیشتر از قسمت جنوبی بود. کانگ می گوید: «حدود ۶۰ سال پیش، کره شمالی یک کشور اغلب مسیحی بود و مردم آن را “اورشلیم شرق” می نامیدند». او می گوید که از سال ۱۹۹۶ به بعد مردم کشور بیشتر با مذهب سروکار دارند و این موضوع بدلیل در تماس بودن کسانی است که از این کشور فرار کرده و به چین رفته اند. این افراد پس از آشنایی با کشیشان و مسیحیان چینی، برای اشاعه عقاید مذهبی خود به کره شمالی باز می گردند.

    کریسمس و تفتیش عقاید در کره شمالی

    اما به گفته آقای کانگ، مجازات کسانی که به مسیحیت تمایل پیدا می کنند، کریسمس را به صورت مخفیانه جشن می گیرند و یا کتاب انجیل دارند بسیار سخت است. وی در این باره نیز چنین اظهار نظر می کند: «شما نمی توانید بگویید که مسیحی هستید. اگر این کار را بکنید شما را به زندان یک کمپ می فرستند. در مورد خانواده ای شنیده ام که به خدا باور داشتند و پلیس مخفی آن ها را دستگیر کرد. حالا همه آن ها مرده اند، حتی کودکان آن ها که ۷ و ۱۰ ساله بودند. دوست من در پلیس مخفی کار می کرد و به من گفت که آن ها یک خانواده مسیحی که می خواستند دیگران را به دین مسیحیت تشویق کنند را دستگیر کرده اند. آن ها سعی کردند از این خانواده اطلاعاتی در مورد اینکه چگونه در مورد خدا شنیده اند و چگونه کتاب انجیل تهیه کرده اند کسب نمایند. تنها دلیلی که برای غذا دادن به آن ها وجود داشت گرفتن اطلاعات بود اما خانواده مذکور نه حرفی زدند و نه غذایی خوردند، به جای آن خیلی راحت مردند».

    کریسمس و تفتیش عقاید در کره شمالی

    با این وجود باید گفت که در کره شمالی کلیساهایی وجود دارد که تحت کنترل و اداره دولت بوده و سبک کاری و اجرایی آن ها با کلیساهای دنیای غرب کاملاً متفاوت است. بر اساس گزارش پایگاه اطلاعاتی مرکز حقوق بشر کره شمالی، نزدیک به ۱۲۱ مکان مذهبی در این کشور وجود دارد؛ از جمله ۶۴ معبد بودایی، ۵۲ معبد چئوندوئیزم و ۵ کلیسای تحت کنترل دولت. کانگ تنها از یکی از این کلیساها خبر داشت اما می گوید که رفتن به این کلیسا تقریباً غیرممکن بود. وی در این باره چنین می گوید: «اغلب اوقات شهروندان عادی نمی توانستند به آنجا بروند. کنترل در آنجا بسیار شدید است و تنها به کسانی اختصاص دارد که از خارج از کشور آمده اند. این کلیساها بدین دلیل وجود دارند که اگر یک فرد خارجی از آن ها پرسید “آیا شما کلیسا دارید؟” بتوانند بگویند “البته که کلیسا داریم، ما همه چیز داریم زیرا ما یک کشور آزاد هستیم” و سپس شما را به یک تور گردشگری به این کلیساها ببرند».

    بیشتر بخوانید: قدرتمندترین زن کره شمالی کیست؟ با خواهر مرموز و پر نفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

    کریسمس و تفتیش عقاید در کره شمالی

    کانگ می گوید که او با یک مرد آمریکایی که به این کلیسا رفته بود ملاقات داشته و آن مرد از حس و حال غیرواقعی این کلیسا به او گفته است. کانگ می گوید: «او گفت، آن ها سرودهای مسیحی می خواندند اما بسیار بی نقص بود، انگار آن ها همان افراد را هر روزه در کلیسا داشتند و همگی هر روز در کنار هم تمرین می کردند». کانگ که اکنون ۳۱ سال دارد در سال ۲۰۰۷ و در سن ۲۰ سالگی موفق به فرار از کشور شد. او و خواهرش قبل از اینکه موفق شوند خود را به چین برسانند ۶ بار دستگیر شدند اما هر بار با پرداخت رشوه از مجازات گریختند. او با فروش کالاهای الکتریکی در بازار سیاه پول خوبی پس انداز کرده بود، کسب و کاری که به شدت در کره شمالی در حال رواج بوده و دولت در کنترل آن ناموفق بوده است.

    کریسمس و تفتیش عقاید در کره شمالی

    بعد از چندین تلاش نافرجام، کانگ در نهایت موفق شد یک قاچاقچی مطمئن را پیدا کند که در ازای دریافت ۱۰٫۰۰۰ دلار او را از مرز چین عبور دهد. بعد از رسیدن به چین، یک قاچاقچی دیگر با استفاده از پاسپوت جعلی او را به بریتانیا می رساند و او بعد از رسیدن به بریتانیا درخواست پناهندگی می دهد. کانگ اکنون در نورث مالدن زندگی می کند، محله ای در جنوب غربی شهر لندن که بیش از ۷۰۰ فراری اهل کره شمالی در آن زندگی می کنند و بزرگ ترین اجتماع کره شمالی های فراری در کل اروپا به شمار می آید. اما از زمان فرار کانگ از کره شمالی اتفاقات زیادی رخ داده است و ظاهراً مردم بیشتری با کریسمس آشنا شده اند.

    کریسمس و تفتیش عقاید در کره شمالی

    در کلیساهای تحت کنترل دولت جشن کریسمس برگزار می شود و رسانه های دولتی نیز ادعا می کنند که دعا خواندن به سبک مسیحیان در سراسر کشور در ایام سال نو میلادی برگزار می شود. اما این موضوع تنها در مورد گردشگران خارجی صحت دارد، زیرا تنها این افراد هستند که می توانند در محیط محدود و بسته این کلیساها که به شدت تحت کنترل قرار داشته و شهروندان عادی اجازه حضور در آن ها را ندارند سال نو میلادی را جشن بگیرند. جالب تر این که خارجی هایی که قصد جشن گرفتن سال نو میلادی در کره شمالی را دارند به شکل یک تور و با اتوبوس به کلیساهای مذکور برده شده و با جمعیتی روبرو می شوند که همگی هر روزه نقش بازی می کنند و جالب تر این که در میان آن ها هیچ کودکی وجود ندارد.

    کریسمس و تفتیش عقاید در کره شمالی

    بر اساس گزارشی که توسط گروهی از گردشگران آمریکایی که به کره شمالی سفر کرده اند تهیه شده است: «برخی از خارجی ها تاکید کرده اند که به آن ها اجازه ارتباط برقرار کردن با کره ای هایی که در کلیساها مشغول عبادت بوده اند داده نشده است و به نظر می رسد که دولت کنترل بسیار شدیدی روی آنها داشته است». با این وجود کسانی نیز در کره شمالی هستند که به صورت مخفیانه کریسمس را جشن می گیرند اما در این جشن های مخفیانه هیچ خبری از هدیه کریسمس و درخت های تزیین شده نیست و همه چیز فقط به دعا کردن در خفا محدود می شود. اگر چه رقم دقیق کسانی که در کره شمالی به دین مسیحیت باور دارند مشخص نیست اما تعداد این افراد بین ۲۰۰٫۰۰۰ تا ۴۰۰٫۰۰۰ نفر برآورد می شود.

    بیشتر بخوانید: ۲۴ واقعیت باورنکردنی و عجیب در مورد کیم جونگ اون؛ رهبر جنجالی کره شمالی [قسمت اول]


    شما مخاطبين عزيز سايت اسمارت فید از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد

    سایت اسمارت فید

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت فناوری محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر